ابو الحسن قزوينى
89
فوايد الصفويه ( فارسى )
حقيقى آن حضرت بود . ديگر نمك به حرامى سيد احمد اموى صفوى نواده ميرزا داود است « 114 » كه مهر جعلى به نام آن حضرت درست كرده ، و حشرى بر خود فراهم آورده ، آخر الامر به دست اشرف غلزه كشته گشت و سجع مهر آن حضرت اين بود . مصرع : بندهء شاه ولايت طهماسب و اكثر سلاطين جنت مكين عليه صفويه همين مضمون نقش سكه و نگين داشتهاند و حكايت عجيبه و وقايع غريبه اين است : حسن نامى كه در مشهد مقدس مدتى ساكن و خود را سبزوارى مىشمرد در سنهء يك هزار و يك صد و نود از ارض اقدس روانه عتبات عاليات ( 128 چ ) گشته ، در هر جا كه رسيده خود را فرزند شاه طهماسب خواند . چون به كربلاى معلى مىرسد ، از اتفاقات زمان منكوحه نادر كه همشيره حقيقى شاه طهماسب باشد ، چند روز بود كه به رحمت ايزدى پيوسته بود ، و در آن اوقات وارثى حاضر نبود . به قوت علماء عتبات عاليات و علاوه سازش با روميه كه فرمانفرماى عراق عرباند ، جميع اموال آن مرحومه را به صيغه ملكت و ميراث خود خوانده ، خود را وارث حقيقى شمرده ، دعوى پادشاهزادگى را بلند آوازه گردانيد و جواهر آلات و طلا آلات و امتعه متفرقه در وجه
--> ( 114 ) - از ميرزا محمد داود حسينى دو پسر ، يكى به نام ميرسيد محمد ( شاه سليمان ثانى ) و ديگرى به نام ميرزا ابو القاسم ( پسر ارشد ) باقى ماند . سيد احمد اموى و يا بعبارتى سيد احمد شاه پسر همين ميرزا ابو القاسم بود . سيد احمد از ملتزمان ركاب طهماسب دوم بود و در زمان اقامت او در قزوين ، سيد احمد با مهر جعلى شاه طهماسب ، خود را سپه سالار فارس خواند و از سال 1137 هجرى قمرى به بعد در جهرم ، اصطهبانات و خفر سپاه زيادى گرد آورى كرد ، اما از سردار طهماسب شكست خورد . اما وى از سال 1139 هجرى قمرى در كرمان خود را سيد احمد شاه ناميد و بر تخت نشست و سكه زد كه سجع مهر وى « تاج فرق شاهان احمد است » بود . همچنين اين عبارت بر سكه او نقش داشت : سكه زد در هفت كشور ، چتر زد چون مهر و ماه * وارث ملك سليمان گشت احمد پادشاه سيد احمد در كرمان ، ولى محمد خان را وزير اعظم و اعتماد الدوله خود كرد وى در نبرد با اشرف افغان متوارى شد ، اما طى برخوردهاى طولانى در بندر عباس و داراب با سپاهيان افغان ، سرانجام دستگير و به اصفهان فرستاده شد و در سال 1140 هجرى قمرى نيز در همانجا بهمراه برادرش بقتل رسيد . براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به « مجمع التواريخ بعد نادريه » ، ص 479 الى 483 و نيز به : « مجمع التواريخ » ، ص 67 و بعد